فريد الدين العطار النيسابوري
130
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
تو بسى پيشِ سليمان بودهاى * بر بساطِ ملكِ سلطان بودهاى رسمِ خدمت سر به سر دانستهاى * موضعِ امن و خطر دانستهاى هم فراز و شيبِ اين ره ديدهاى * هم بسى گِردِ جهان گرديدهاى راى ما آن است كاين ساعت بنقد * چون تويى ما را امامِ حلّ و عقد ، بر سرِ منبر شوى اين جايگاه * پس بسازى قومِ خود را سازِ راه شرح گويى رسم و آدابِ ملوك * زان كه نتوان كرد بر جهل اين سلوك هر يكى را هست در دل مشكلى * مىببايد راه را فارغ دلى مشكلِ دلهاىِ ما حل كن نخست * تا كنيم از بعد آن عزمى درست چون بپرسيم از تو مشكلهاىِ خويش * بستريم اين شُبهت از دلهاىِ خويش زان كه مىدانيم كاين راهِ دراز * در ميان شُبهه ندهد نور باز دل چو فارغ گشت تن در ره دهيم * بى دل و تن سر بدان درگه نهيم . » بعد از آن هدهد سخن را ساز كرد * بر سرِ كرسى شد و آغاز كرد هدهدِ با تاج چون بر تخت شد * هر كه رويش ديد عالى بخت شد پيشِ هدهد صد هزاران بيشتر * صف زدند از خيلِ مرغان سر به سر پيش آمد بلبل و قمرى به هم * تا كنند آن هر دو تن مُقرى به هم